برو و دوراتو بزن ، میرم و دور نمیزنم باز میخونه : عشقی یعنی جای نفرین با دعا یادش کنیخانه اش آباد دلداری مه یارش را فروختتوچال عجیبی بود گرم و پر از شلوغی مغز و خستگی فرداش سر شده بودم خصوصا وقتی اون دادگاه اتفاق افتاد در جا زنگ زدم به تک تک مادرام و باهام همکاری کردن! میدپنی چی فهمیدم ؟ متوجه شدم مردم اعتماد میکنن که بچه هاشون رو میسپارن دستم . اعتمادی که سالها به زحمت به دستش اوردم و واقعا هم اعتباره هم اعتماد کاش روز به روز بیشتر بشه وکمتر نشه